تبليغاتX
brain
brain
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط صابر قاسمی |
ظاهر و باطن در قرآن

رابطه ی ظاهر و باطن را در قرآن توضیح دهید؟

ظاهر و باطن در لغت

ظاهر از ریشهی «ظَهَر» گرفته شده و به معنای حاصل شدن و به دست آمدن چیزی است بر روی زمین، بیآن که از دیدهها پنهان باشد. باطن نیز به چیزی گفته میشود که در نهان و بطن زمین پدید میآید. در فرهنگ قرآن به هر چیز قابل دیدن و آشکار، ظاهر و به امور پنهانی، باطن گفته میشود، مانند: امور دنیوی و اخروی .

ظاهر و باطن در اصطلاح اهل تفسیر

به چهره ی عمومی الفاظ قرآن که برای همه گشاده است، ظاهر میگویند. همچنین به چهره یا چهرههای دیگر که تنها اندیشمندان (راسخان در علم) و تشنگان حق و پویندگان راه، آن را درمییابند، باطن میگویند.به بیان دیگر، معنای ظاهری همان مدلول مستقیم آیه است که معنایی ساده برای فهم عامهی مردم در هر زمان و مکان است، ولی باطن (یا بطون) نوعی دلالت غیرمستقیم است که برای افراد خاص روشن است.

l رابطه ی ظاهر و باطن

1. ظاهر قرآن، چهرهی عمومی آن است که همگان (آنان که با قواعد عربی آشنا هستند) به آن راه دارند، ولی باطن قرآن، چهرهی خصوصی است که جز برای زبدگان، خواص و راسخان در علم، آشکار نمیشود.

2. ظاهر قرآن، شاخه است و باطن، اصل و ریشه. چون قرآن کریم به صورت تجلّی است نه تجافی (جا خالی کردن)، در عین حال که نازل شده است و ظاهر آن در دست همگان قرار دارد، اصل آن نزد متکلم و معلم آن ـ خداوند سبحان ـ به همان وجود بسیط و تجرّد کامل، وجود دارد. این مرحلهی اصلی (و باطن) به منزلهی امّالکتاب بوده و مرحله فرعی و ظاهر به آن متکی است. همگان به آن مقام محجوب راهی ندارند; زیرا جز پاکان را بدان راهی نیست.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)یکی از پاکان است که در مرحلهی تنزیل، ظرف وجود قرآن است و در مقام مکنون نیز آن را دیدار کرده و به باطن آن راه یافته است. پس ظاهر متکی به باطن است و ظاهر، راهی است برای رسیدن به باطن. بنابراین، ظاهر در طول باطن است نه در عرض آن. البته برای رسیدن به هر دو، طهارت لازم است; برای رسیدن به ظاهر، طهارت ظاهری و برای رسیدن به باطن، طهارت قلبی و باطنی.

سخن باورمندان به تکثّر در قرائت متون دینی که به اختلاف نظر دانشمندان و مجتهدان و به تعدّد معانی ظاهری و باطنی آیات قرآن، استدلال کردهاند، درست نیست; زیرا معانی باطن با ظاهر قابل جمع است و در طول هم هستند نه در عرض هم. برای نمونه، در آیهی «لایَمسُّهُ الّا المُطَهَّرُون»، ظاهر دلالت دارد که مراد، طهارت ظاهری (و وضو) است و باطن میگوید مراد، طهارت باطنی (و روحی) است و این دو باهم تنافی ندارند.

3. ظاهر، معنای لفظی مطابقی و باطن، دلالت التزامی خاص است. در مقدّمه، به این معنی و رابطه اشاره شد و گروهی از مفسّران نیز همین رابطه را پذیرفتهاند. از جمله افرادی که به این نظر باور دارند، میتوان به این موارد اشاره کرد:

الف. نهاوندی: مراد از ظاهر، معنایی است که بر اساس (قواعد ادبی) از دلالت مطابقی یا التزامی ظاهری به دست میآید، ولی معنای باطنی آن است که از طریق دلالت التزامی پنهانی با اشارات و ابهام و لطایف دقیقه به دست میآید.

 صدّیق حسن: معنای ظاهری با قواعد عربی از قرآن استفاده میشود، ولی معنای باطنی با علم لدنّی (دانشی که مستقیم از ناحیهی خداوند به اولیاء افاضه میشود) به دست میآید.

 علاّمه جنابذی: معنای ظاهر همان است که محسوس است (و بر اساس قواعد عربی استفاده میشود)، ولی مصداقهای روحانی (که از ظاهر الفاظ استفاده نمیشود) به معنای باطنی است.

د. تفسیر نمونه: ممکن است یک آیه، معانی متعددی داشته باشد که از میان آنها یک معنی ظاهر است و معانی دیگر، بطون قرآن هستند که به کمک قرینهها از آن استفاده میشود. به دیگر سخن، باطن، نوعی دلالت التزامی است که برای همه کس جز خواص روشن نیست.

هـ ـ مفتاح السعادة: معنای ظاهری، آن است که بر اساس قواعد عربی از الفاظ قرآن استفاده میشود و معنای باطن را کسانی میفهمند که علم خدایی دارند.

این معنای باطنی باید نشانههای زیر را داشته باشد:

1. مخالف ظاهر نباشد.

2. مخالف قواعد شرع نباشد.

3. با اعجاز قرآن مباین نباشد.

4. با نصوص و روایات موجود دربارهی آیه، مخالف نباشد.

باید دانست خود باطن مراحلی دارد، همچنان که ظاهر، مراتبی دارد. برای روشن شدن این مطلب به عنوان حسن ختام به دو روایت اشاره میشود:

الف ـ امام زینالعابدین(علیه السلام) فرمود:

کتاب خدای عزوجّل مشتمل بر چهار چیز است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق. عبارات، در خور فهم عوام و عموم مردم است; اشارات، مختص خواص و زبدگان; لطایف، ویژهی اولیای الهی و حقایق آن، مخصوص پیامبران الهی است.

هر انسانی به مقدار توان و استعداد خود از آن توشه میگیرد. به همین دلیل، عترت طاهره که عدل همیشگی قرآن کریم هستند، به هر کس به مقدار توان علمیاش، آموزش میدادند.

وقتی تفسیر آیهای از قرآن از امام صادق(علیه السلام) پرسیده شد، برای «عبدالله بن سنان» گونهای معنی کرد و برای «ذریح محاربی»، گونهی دیگر. آن گاه در بیان راز این تفاوت فرمود:

چه کسی چون ذریح، تحمل اسرار و راهیابی به باطن قرآن را دارد. بنابراین، برخی افراد، بار امانت عبادت قرآن را حمل میکنند و گروهی، بار امانت اشارات قرآن را و بعضی دیگر، بار امانت لطایف آن را و گروه اندکی، بار امانت حقایق آن را.

ب ـ جابر تفسیر آیهای را از امام باقر(علیه السلام)پرسید و حضرت پاسخ دادند. بار دیگر از همان آیه پرسید، حضرت به گونهای دیگر جواب فرمود. جابر عرض کرد: «پیشتر پاسخ دیگری داده بودید؟!» آن حضرت فرمود:

جابر! قرآن دارای باطنی است و باطن آن هم باطنی دارد. همچنین قرآن ظاهری دارد و خود ظاهر هم دارای ظهوری است. ای جابر! چیزی از قرآن با عقول بشری قابل تفسیر نیست; زیرا ممکن است اوّل آیه به چیزی مربوط باشد و پایان آن به مطلب دیگر مربوط شود. قرآن، کلام به هم پیوستهای است که چهرههای متعددی دارد.

نتیجه:

قرآن، ظاهر و باطن دارد که باطن آن نیز دارای باطنی است. ظاهر، چهرهی عمومی قرآن و باطن، چهرهی خصوصی آن است. ظاهر همانند شاخه و باطن مانند اصلو ریشه است.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط صابر قاسمی |

در ارتباط میان ظاهر و باطن

الحمدلله والصلاة والسلام علی سید المرسلین…

خداوند متعال برای هر انسان ظاهر و باطنی قرار داده است. باطن یا درون، همان قلب و عقل است و اعتقادات و تصوراتی است که در آنها موجود است و همچنین احساسات و امیال و رغبت هایی است که به واسطه ی اعتقادات و تصورات درونی انسان به وجود می آید.

ظاهر انسان نیز همین بدن و کارهای آن است. اما ظاهر و باطن انسان دو جهان مستقل جدا از هم نیستند بلکه میان آن دو ارتباطی محکم و تاثیری دوجانبه وجود دارد.

در این بین، باطن و درون، اساس را تشکیل می دهد و در واقع نیروی حرکت دهنده ی ظاهر و کنترل کننده ی حرکت های آن است و همین نیروی درون است که تعیین کننده ی صلاح و فساد انسان و پاداش و جزای وی نزد الله است. زیرا همانگونه که گفتیم باطن، تعیین کننده است و ظاهر، انجام دهنده است:

{ یا أیها النبی قل لمن فی أیدیکم من الأسرى إن یعلم الله فی قلوبکم خیراً یؤتکم خیراً مما أُخذَ منکم } [انفال: ۷۰]

(اى پیامبر به کسانى که در دست‏شما اسیرند بگو اگر الله در قلب های شما خیرى سراغ داشته باشد بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می دهد)

{ ومن یخرج من بیته مهاجراً إلى الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع أجره على الله } [نساء: ۱۰۰]

(و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه الله و پیامبرش از خانه‏اش به بیرون شود سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر الله است)

و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا کارها به نیت ها بستگی دارد و برای هر شخص آن چیزی است که نیت نموده است»

اما اقتضای حکمت الهی اینگونه بوده که این ظاهر تنها منفعل نبوده و بلکه ممکن است خود نیز عمل کننده و فاعل باشد. یعنی وقتی ظاهر دست به انجام کاری می زند خود این کار بر درون و باطن تاثیر می گذارد. حال اگر این کار خوب بود تاثیر آن خوب و اگر بد باشد نیز تاثیر بد خواهد داشت.

بر همین اساس اگر درون انسان بر اساس خیری کلی بنا شده باشد اما نداند که انجام این خیر دقیقا به چه طریق است، در این حالت ممکن است ظاهر بر حالتی برعکس درون بوده و بر درون تاثیر منفی بگذارد.

بر این اساس صلاح انسان کامل نمی شود مگر با قلبی که هم اراده ی خیر را دارد و هم خیر را می داند. زیرا تنها اراده ی خوبی کافی نیست همچنانکه دانستن خیر نیز به تنهایی سودی نمی رساند.

خداوند متعال می فرماید:

{ تبارک الذی بیده الملک وهو على کل شئ قدیر (۱) الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم أیکم أحسن عملاً} [ملک: ۱-۲]

(مبارک است آنکه فرمانروایى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست (۱) آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید…)

علمای آگاه می گویند: نیکوکاری کامل نمی شود مگر با دو شرط اخلاص در نیت و درستی خود کار. سپس می گویند: اخلاص یعنی اینکه شخص با کار خود رضایت الهی را بخواهد و درستی کار یعنی اینکه آن کار بر اساس سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم باشد.

این سخن علما از تعدادی از نصوص قرآن و سنت برگرفته شده است. مثلا خداوند می فرماید:

{ ومن أراد الآخرة وسعى لها سعیها وهو مؤمن فأولئک کان سعیهم مشکوراً } [إسراء: ۱۹]

(و هر کس خواهان آخرت است و تلاش خود را براى آن بکند و مؤمن باشد آنانند که تلاششان مورد حق‏شناسى است)

اینگونه شرط مورد قبول شدن عمل اولا اراده ی آخرت و ثانیا ایمان، قرار داده شده است که هر دو، جزو مسائل قلبی هستند و شرط سوم نیز تلاشی است مناسب برای آخرت که عمل ظاهر است یا حداقل باید در آن کاری ظاهری رخ دهد.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط صابر قاسمی |
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

شناخت ولیّ خدا و امام عصر(ع) تنها راه نجات و رستگاری است كه با درخواست از ذات اقدس خداوند و مجاهدة علمی و عملی شدنی است.

وعده نجات از جهالت و رهايی از ظلمت گمراهی، دل انسان‌های بصير را از ديرباز به خود مشغول داشته است، به همين سبب بعضی شاگردان خاص اهل بيت(ع) برای يافتن طريق هدايت سؤالاتی دربارة معرفت آخرين حجّت الهی در محضر ايشان مطرح كرده‌اند، چنان‌كه جناب «زراره» می‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: قائم ما پيش از قيام خود، غيبتی طولانی خواهد داشت. عرض كردم: چرا؟ فرمود: اگر ظاهر باشد او را می‌كشند؛ سپس فرمود: ای زراره! اوست كه انتظارش را می‌كشند و مردم در ولادتش شك می‌كنند؛ برخی می‌گويند پدرش از دنيا رفته و فرزندی از خود به جای نگذارده است؛ بعضی می‌گويند در شكم مادرش است؛ گروهی گويند غايب است؛ دسته‌ای گويند به دنيا نيامده و عدّه‌ای ديگر گويند دو سال قبل از وفات پدرش به دنيا آمد! همان، موعود منتظر است؛ ولی خدای والا می‌خواهد تا شيعيان را بيازمايد و در اين آزمايش دشوار، باطل‌گرايان دچار ترديد می‌شوند.

زراره كه گويا از چنين فضای پر شبهه‌ای هراسناك شده و به فكر چاره افتاده بود، می‌گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم فدايتان شوم! اگر من در آن زمان بودم چه كنم؟ آن حضرت فرمود: اگر آن زمان را ادارك كردی، پيوسته دل به اين دعا مشغول دار «اللّهم عرّفنی نفسك، فأنّك إن لم تعرفنی نفسك لم أعرف نبیّك، اللّهم عرّفنی رسولك، فإنّك إن لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك. اللّهم عرّفنی حجّتك، فإنّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن دينی».

دعا تنها مجموعه‌ای از الفاظ برای خواندن و درخواست كردن نيست، بلكه معارف عميق و درس‌های ارزشمندی در دعای معصومان(ع) نهفته است كه فهم آنها و تأمّل در آموزه‌هايشان ارزشمند علمی و عملی به بار می‌آورد، چنان‌كه زراره در پی آن است با اين درس گرانقدر مشكل خويش را بگشايد.

برای شناخت مقام والای امامت و شخصیّت منحصر به فرد امام عصر(ع) راه‌های فراوانی هست؛ بررسی دعاها و زيارت‌هايی كه از خود امام عصر(ع) رسيده است و يا فرموده امامان ديگر(ع) دربارة آن حضرت از بهترين اين راه‌هاست.

همان‌گونه كه تأمّل در عبارات نهج‌البلاغه، سخنان سیّد الشهدا(ع) از آغاز تا پايان حادثه كربلا، معارف بلند صحيفة سجّاديه گويای برنامه‌های امام علی، امام حسين و امام سجّاد(ع) اند و از ايجاد حوزه‌های علمی و برگزاری مناظرات علمی برنامه صادقين(ع) استنباط می‌شود، از ادعية مأثور يا مرتبط با امام عصر(ع) برنامه‌های ايشان فهميده می‌شود؛ زيرا وقتی امامی دعا می‌كند، علاوه بر مقتضيات دعا، ويژگی‌های امامت و وظيفة امام در برابر امّت و چگونگی پيوند امام با امّت و تأثير ملكی و ملكوتی امام را تشريح می‌كند.
آيت‌الله جوادی آملی:
كسی كه می‌خواهد وجود مبارك ولیّ‌عصر(ع) را بشناسد، بهتر است زيارت‌ها و دعاهای مرتبط با آن حضرت را به دقت بررسی كند، تا به حريم معرفت آن امام همام بار يابد

بر اين پايه، كسی كه می‌خواهد وجود مبارك ولیّ‌عصر(ع) را بشناسد، بهتر است زيارت‌ها و دعاهای مرتبط با آن حضرت را به دقت بررسی كند، تا به حريم معرفت آن امام همام بار يابد.

از سوی ديگر، شناخت امام زمان(ع) مراتبی دارد كه تأثيرگذاری آنها در زدودن غبار جاهلیّت و پاك كردن گرد تحجّر و ارتجاع يكسان نيست؛ زيرا آثار هر مرتبه از معرفت در تبيين انتظار حقيقی و صحيح، با مرتبه ديگر متفاوت است؛ مثلاً شناخت شناسنامه‌ای امام عصر(ع) و دانستن تاريخ ولادت و زمان غيبت صغرا و كبرا و امثال آن، هرگز همانند معرفت معنای حقيقی امامت و شناخت حقيقت ولايت و انطباق انحصاری آن شخصیّت حقوقی در فلان شخص حقيقی نخواهد بود؛ همان‌طور كه براهين حدوث، نظم، امكان ماهوی، امكان فقری و نظاير آنها برای شناخت خدا راهگشاست؛ امّا آنكه خدا را با الوهیّت می‌شناسد، بهترين راه معرفت خداوند را پيموده و خداشناس خوبی شده است؛ و نظير اينكه هر چند شناخت رسول از راه معجزه كافی است، ولی مربته بالای معرفت را تأمين نمی‌كند؛ امّا آن كه رسول را با علم به رسالت می‌شناسد، از معرفت آن حضرت به سبب معجزه بی‌نياز می‌شود؛ چرا كه وقتی معنی الوهيت و رسالت فهميده شد، خداوند و رسول شناخته می‌شوند.

در روايت كلينی و صدوق است كه ولی امر با اين خصوصیّات شناخته می‌شود: «اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولی بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان؛ خدا را با خدا، رسول را با رسالت و اولی‌الامر را با امر كردن به معروف و عدل و احسان بشناسيد». امّا اين نقل كافی نيست، زيرا هرگز با صرف امر به معروف و عدل و احسان نمی‌توان ولی امر را شناخت، چون آمران به معروف و... بسيارند، به همين دليل در نقل ديگری فرمود: «... بالمعروف و العدل و الاحسان؛ ... با معروف و عدل و احسان». نه «بالأمر بالمعروف؛ امر كردن به معروف»، زيرا امام با معروف، عدل و احسان شناخته می‌شود نه با امر به آنها، آن كه ولی خداست و ولايت امر را بر عهده دارد به دستور دادن به معروف، عدل و احسان بسنده نمی‌كند، بلكه سنّت او معروف و سيرتش عدل و سريرة او احسان است.

اگر كسی معروف شناس باشد، حقيقت آن را در ولیّ‌امر در می‌يابد. همان‌طور كه شناسندة عدل و احسان، عدل و احسان را در سنّت و سريرة و سيرة امام مشاهده می‌كند و در می‌يابد كه او صاحب مقام ولايت است.

برگرفته از: امام مهدی(ع)، موجود موعود.

منابع: كمال‌الدّين و الكافی.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 توسط صابر قاسمی |

1- شناخت شخصيت نوجوان:

ما والدين با شناخت ويژگي‌هاي دوره نوجواني بسياري از رفتارهاي ناخوشايند آنان را غيرطبيعي نپنداريم که موجب بروز عکس‌العمل در ما شود و به تيرگي روابط با نوجوان نيانجامد.

 

2- استفاده از روش تغافل (ناديده گرفتن):

از موثرترين روش‌هاي تربيتي در اين دوره «روش تغافل» است. يعني مسائل و مشکلات نوجوان را بزرگ نشان ندهيم که در او ايجاد وحشت نمايد و يا او را به لحاظ رفتارهايش دائم باز خواست ننمائيم بلکه نوجوان بايستي همواره در حالت خوف و رجاء باشد.

 

3- ايفاي نقش راهنمايي بجاي دستوري:

در برخورد با مسائل نوجوان بهتر است از خودش کمک بگيريم يعني اين واقعيت را بداند که نخستين مسئول حلّ مشکل او، خودش است و براي حل آن بايد اقدام نمايد و ما والدين فقط وظيفه ي راهنمايي او را داريم که از عواقب تصميم خودش مطلع شود.

 

4- آموزش:

مهمترين دليل ترس و اضطراب از هر موضوعي جهل و ناآگاهي نسبت به آن موضوع مي‌باشد که ضروري است براي کاهش ترس و اضطراب‌هاي نوجواني آموزش‌هاي لازم در مورد بلوغ، دوست‌يابي، حل مساله، گذراندن اوقات فراغت، برنامه‌ريزي درسي و مواردي از اين قبيل به نوجوان آموزش داده شود.

 

5- برقراري رابطه دوستانه و عاقلانه:

ما والدين با مراقبت دوستانه و عاقلانه خود احساس ايمني و اطمينان را در وجود نوجوان ايجاد مي‌کنيم.

 

6- اعتماد سازي:

بايد بياموزيم که چگونه حس اعتماد نوجوان را نسبت به خودمان جلب و جذب کنيم، چنانچه اعتماد ميان نوجوان و والدين کمرنگ شود او براي حل مسائل خود به ديگران مراجعه مي‌کند.

 

7- ارتباط کلامي مقدمه ارتباط عاطفي:

ما والدين با تنظيم ساعات کار خود و بسترسازي مناسب در منزل بايستي فرصت کافي براي «ارتباط‌هاي کلامي» با اعضاي خانواده به ويژه نوجوان را فراهم آوريم چرا که ارتباط کلامي خود مقدمه «ارتباط عاطفي» است که نوجوان سخت به آن نيازمند است.

 

8- تاکيد بر محبت و پرهيز از خشونت:

ارتباط با نوجوان اگر بر اساس عشق و علاقه و صميميت استوار باشد اعتماد به نفس را در او تامين و تضمين مي‌نمايد و اگر بافشار و خشونت همراه باشد ممکن است موجب اختلال عصبي و دشواري‌هاي رواني در او شود.

 

9- الگوهاي رفتاري والدين:

نوجوان علاقمند است که والدين داراي شخصيتي مستحکم و با ثبات و پايدار باشند چون به اتکاء شخصيت و همانند سازي آنان نيازمند است و توجه والدين به الگوهاي رفتاري خود مورد تاکيد است.

 

10- پرهيز از مناقشات خانوادگي:

خانه بايستي محل آرامش و امن و مستحکمي براي اعضاء خانواده به ويژه نوجوان باشد و مناقشات و جرو بحث‌ها و دعواهاي علني والدين به آن لطمه نزند و بهانه گريز نوجوان از خانواده را فراهم نياورد.

 

11- گوش دادن:

با نوجوان صحبت کنيم و به سخنان او با علاقه گوش فرا دهيم و بدانيم که خوب گوش کردن به حرف‌هاي نوجوان رمز ارتباط موثر با اوست.

 

12- تکيه بر نقاط قوت:

با مشاهده ي برخي ضعف‌ها، نوجوان را تحقير و سرزنش و يا با ديگران مقايسه‌اش نکنيم بلکه بيشتر سعي نمائيم براي از بين بردن ضعف‌هايش  قوتش را تجلي بخشيم.

 

13- انتظار به اندازه:

با کسب شناخت همه جانبه از نوجوان به اندازه ي توان و ظرفيت وجوديش از وي انتظار داشته باشيم.

 

14- اجازه خطا کردن به‌ نوجوان بدهيم:

نوجوان بايستي بياموزد که از مشکلات گريزان نباشد بلکه براي حل مشکلاتش به دنبال کشف راه حل باشد و اين زماني است که اجازه خطا کردن را به او بدهيم تا از خطا کردن احساس گناه نکند و بتواند فرصت يافتن راه حل را بيابد.

 

15-  مشورت با نوجوان:

نوجوان در انديشه ي مستقل شدن است بنابراين نبايستي عقايد خود را بر او تحميل کنيم بلکه بايستي او را  تحمل کرد و با مشورت گرفتن از او در امور خانه در کسب استقلال ياريش کنيم.

 

16- فعال بودن نقش پدر در تربيت نوجوان:

همان‌گونه که «مادر» نخستين گذرگاه کودک و نوجوان به زندگي اجتماعي است آنچه که بسيار مورد نياز يک نوجوان است وجود «پدري» است که خانواه بتواند بر او تکيه کند. «پدري» که گرم، مهربان و پرشور باشد.

 

17- پذيرش بدون قيد و شرط نوجوان:

نوجوان را همانطور که نشان مي‌‌دهد بپذيريم نه ‌آن‌طور که در رويا و تخيل خود تصور مي‌کنيم و بدانيم اگر نوجوان در خانواده مورد احترام قرار گيرد، ياد مي‌گيرد خودش را آن‌طور که هست بپذيرد.

 

منبع:انجمن علمي و آموزشي مدرسين آموزش خانواده شهر تهران

 

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم آذر 1389 توسط صابر قاسمی |
محمد ابراهیم همت (۱۲ فروردین ۱۳۳۴ در شهرضا - ۲۴ اسفند ۱۳۶۲ در جزیره مجنون)، از فرماندهان سپاه پاسداران ایران در جنگ ایران و عراق بود. او پیش از پیروزی انقلاب از فعالان ضد حکومت پهلوی بود. پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۱ مدت کوتاهی را در جبهه جنگ لبنان و اسرائیل گذراند، و سپس به ایران بازگشت و در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در عملیات‌های مهمی همچون فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان و خیبر مسئولیت‌های مهمی را عهده‌دار بود. او در اسفند ۱۳۶۲ در طول عملیات خیبر کشته شد.

بزرگراه شهید همت در شهر تهران به یادبود وی نامگذاری شده‌است.

محمد ابراهیم همت و بعدها حاج ابراهیم همت در روز ۱۲ فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرضای اصفهان بدنیا آمد. پس از دریافت مدرک دیپلم در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به خدمت سربازی رفت.

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید و در روستاها مشغول تدریس شد. در آن دوران او کوشید دانش‌آموزان را با افکار سید روح‌الله خمینی آشنا کند و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) به او اخطار شود.

سخنان و افکار او مأمورین شاه را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه‌ای که او شهر به شهر می‌گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروز آباد رفت و مدتی در آنجا تبلیغ کرد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که در صدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید.

 پس از پیروزی انقلاب

وی پس از پیروزی انقلاب در ایجاد نظم و دفاع از شهر و راه‌اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرستان شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دو تن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد.

اواخر سال ۱۳۵۸ به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت‌های عقیدتی پرداخت. همت در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه کردستان اعزام گردید.

 درگذشت

در جریان عملیات خیبر، همچنان که نیروهای ایرانی در برابر ارتش عراق مقاومت می‌کردند هنگامی که همت برای بررسی وضعیت جبهه جلو رفته بود بر اثر اصابت گلولهٔ توپ در نزدیکی‌اش همراه با معاونش اکبر زجاجی، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۶۲ کشته شود

[ خانواده ابراهیم همت پس از کشته شدن وی

فرزند وی می گوید در این سال‌ها به جز آقایان کروبی، محسن رضایی، دهقان رئیس سابق بنیاد شهید و تا حدودی خاتمی، هیچ یک از مسوولان سراغی از ما نگرفتند. خانواده شهید همت برای نخستین بار در سال ۱۳۸۷ به مراسم سالگرد او دعوت شدند.

پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸)

بنابر گفته‌های مهدی همت پسر محمد ابراهیم همت در جریان انتخابات ۸۸

 مادرش(همسر ابراهیم همت)و برادر کوچکش در تظاهرات سکوت شرکت کرده بودند که برادر و مادرش مورد اصابت باتوم قرار می گیرند بطوریکه مجبور می شوند همسر ابراهیم همت را به بیمارستان منتقل کنند.

منبع


ادامه مطلب...